
هر شب در خوزستان، بوشهر و خارک، شعلههایی به آسمان میزنند که هیچکس از آنها بهره نمیبرد. این آتشها نه به کارخانهای خدمت میکنند و نه لامپی را روشن میکنند. در همین حال، در تهران، مشهد و اصفهان، خانهها به دلیل خاموشیهای برنامهریزیشده در تاریکی فرو میروند. این وضعیت نشاندهنده هدررفت منابع و ناتوانی در تأمین انرژی است.
به گزارش «انرژی شرق»، مهدی عرب صادق، کارشناس ارشد انرژی در یادداشتی در خبرآنلاین نوشت: «هر شب، در نقطهای از خوزستان و بوشهر و خارک، شعلههایی به آسمان زبانه میکشند که هیچکس از آنها گرمایش نمیگیرد، هیچ کارخانهای با آنها کار نمیکند، هیچ لامپی با آنها روشن نمیشود و فقط میسوزند. و درست در همان ساعت، در تهران و مشهد و اصفهان، خانهای دیگر با خاموشی برنامهریزیشده به تاریکی میرود.
این دو صحنه هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند؟ اما دارند و فاصلهشان کمتر از آن چیزی است که تصور میکنید. عددی که نباید نادیده گرفت، روزانه حدود ۵۰ میلیون مترمکعب گاز در مشعلهای میدانهای نفتی سوزانده میشود؛ چیزی نزدیک به ۱۸.۴ میلیارد مترمکعب در سال. همین مقدار، ایران را بعد از روسیه به دومین فلر سوز جهان تبدیل کرده است. طرحی که قرار بود این گاز را جمعآوری کند، تنها ۵ درصد پیشرفت داشته است. به عبارت دیگر، ۹۵ درصد این ثروت همچنان در هوا میسوزد. ارزش دلاری آن؟ حدود ۵ میلیارد دلار در سال.
حالا این عدد را با برق مقایسه کنید. محاسبهای که همه باید به آن توجه کنند این است که هر مترمکعب گاز طبیعی، حدود ۱۰.۵ کیلوواتساعت انرژی دارد. یک نیروگاه سیکل ترکیبی معمولی، با راندمانی حدود ۵۰ تا ۵۵ درصد، از هر مترمکعب چیزی نزدیک به ۵.۵ کیلوواتساعت برق تولید میکند. ۵۰ میلیون مترمکعب در روز × ۵.۵ کیلوواتساعت = حدود ۲۷۵ هزار مگاواتساعت برق در روز. تقسیم بر ۲۴ ساعت شبانهروز = حدود ۱۱ تا ۱۲ هزار مگاوات. دوباره بخوانید: ۱۱ تا ۱۲ هزار مگاوات. تقریباً برابر با بخش عمده ناترازی برق کشور در گرمترین روزهای تابستان. گازی که اکنون بیهدف در آسمان میسوزد، به تنهایی میتواند اندازهی کل بحران برق ایران باشد.
چرا کسی به سراغ آن نرفته است؟ زیرا این مشعلها اغلب در نقاط دورافتاده قرار دارند، جایی که کشیدن خط لوله گاز یا خط انتقال برق به آنجا، از نظر اقتصادی به نظر نمیرسد. زیرا سرمایهگذاری روی جمعآوری فلر، برای شرکتهای نفتی، آن سود سریعی را ندارد که استخراج مستقیم نفت دارد. نتیجه؟ اولویت همیشه با نفت است، نه با گازی که در کنار آن میسوزد.
راهحلی که نیاز به معجزه ندارد. راهحل، کشیدن خط لوله نیست. راهحل، انتقال نیروگاه به کنار مشعل است. فناوریای به نام «تبدیل گاز به برق در محل» (Gas-to-Wire) وجود دارد: توربینهای گازی کوچک و قابلحمل، بین یک تا بیستوپنج مگاواتی، که مستقیماً کنار مشعل نصب میشوند. نیازی به خط لوله نیست. گاز همانجا میسوزد، اما این بار داخل یک توربین، نه در آسمان باز. نیجریه این کار را انجام داده است. عراق نیز این کار را کرده است. برق حاصل، یا بهطور مستقیم به شبکه تزریق میشود، یا مصرف داخلی همان میدان نفتی را تأمین میکند و برقی که قبلاً از شبکه سراسری میگرفت، آزاد میشود.
حتی اگر بدبین باشید، فرض کنید نه همهی این ظرفیت، بلکه فقط ۳۰ درصد آن قابل اجراست. باز هم میشود حدود ۳,۵۰۰ مگاوات؛ یکچهارم تا یکسوم کل کسری برق کشور. بدون حفاری جدید. بدون میدان نفتی جدید. بدون یک ریال هزینه برای «تولید» سوخت، زیرا سوخت همین حالا در حال تولید و به هدر رفتن است.
جملهای که باید در همهجا تکرار شود: ایران به خاطر کمبود گاز، برق ندارد؛ همان کشوری که هر روز میلیونها مترمکعب گاز را مستقیماً در آسمان میسوزاند. این تناقض، نه یک شوخی تلخ، بلکه یک فرصت دستنخورده است. مشعلی که امشب در یک میدان نفتی دورافتاده شعله میکشد، دقیقاً همان چیزی است که میتوانست چراغ یک خانه در شهر شما را روشن نگه دارد.
You need to configure your Mailchimp API key for this form to work properly.